سيد محمد باقر برقعى

796

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زياد » جوهره‌ى شعرى « در سطح ساده » و انديشه « به صورتى سطحى و بسيار كم رنگ » تبديل كرده است . آنچه در شعر مريم قابل تحسين است ، تنها صميميّت شاعرانهء اوست كه در آثار او موج مىزند و نشان مىدهد كه « دغدغهء سخن گفتن » دارد ، نه « شعر گفتن » . » گلايه ديگر مرا به معجزه دعوت نمىكنى * با من ز درد حادثه صحبت نمىكنى ديريست پشت پنجره ماندم كه ردّ شوى * امّا تو مدّتيست اجابت نمىكنى قولى كه داده‌اى به من ، از ياد برده‌اى * گفتى ز باغ پنجره هجرت نمىكنى بيمار عشق توست پرستوى روح من * از اين مريض خسته ، عيادت نمىكنى باشد ، برو ، ولى همه جا غرق عطر توست * گرچه تو هيچ خرج صداقت نمىكنى يك‌بار از مسير نگاهم عبور كن * آن‌قدر دور گشته كه فرصت نمىكنى گل‌هاى باغ خاطره در حال مردن‌اند * به ياس‌هاى تشنه ، محبّت نمىكنى رفتى بدون آنكه خداحافظى كنى * ديگر به قاب پنجره دقّت نمىكنى امروز سيب سرخ صداقت دلش گرفت * اين سيب را براى چه قسمت نمىكنى ؟ يعنى من از مقابل چشم تو رفته‌ام * اين كُلبه را دوباره مرمّت نمىكنى زيبا قرارمان همه جا ، هر زمان كه شد * گرچه تو هيچ‌وقت ، رعايت نمىكنى انتخاب من اى علّت قشنگى رؤيا و خواب من * تنها دليل گُل شدن اضطراب من اى راه حلّ سادهء جبران تشنگى * فوّارهء نگاه قشنگ تو آب من رفتى ، چقدر ساده‌دل آسمان شكست * در عكس مهربان تو ، در كنج قاب من باران چقدر حرف تو را گوش مىكند * مىبارد آن‌قدر كه نيايى به خواب من گرچه نگاه عاشق تو هيچ كم نكرد * از اوج دل ندادن تو يا عذاب من